فرهاد مهراد | آینـــــه ____________...


فرهاد مهراد | آینـــــه 
__________________
می‌بینم صورتمو تو آینه،
با لبی خسته می‌پرسم از خودم :
این غریبه کیه ؟ از من چی می‌خواد ؟
 اون به من یا من به اون خیره شدم ؟

باورم نمیشه هر چی می بینم ،
 چشامو یه لحظه رو هم می ذارم ،
 به خودم می‌گم که این صورتکه ،
 می‌تونم از صورتم ورش دارم!

می‌کشم دستمو روی صورتم،
 هر چی باید بدونم دستم می‌گه،
 من‌و توی آینه نشون می‌ده،
 می‌گه: این تو یی، نه هیچ کس دیگه!

جای پاهای تموم قصه‌ها،
 رنگ غربت تو تموم لحظه‌ها،
 مونده روی صورتت تا بدونی
 حالا امروز چی ازت مونده به جا!

*

آینه می‌گه: تو همونی که یه روز
 می‌خواستی خورشیدو با دس

فرهاد مهراد | آینـــــه __________________ می‌بینم صورتمو تو آینه، با لبی خسته می‌پرسم از خودم : این غریبه کیه ؟ از من چی می‌خواد ؟ اون به من یا من به اون خیره شدم ؟ باورم نمیشه هر چی می بینم ، چشامو یه لحظه رو هم می ذارم ، به خودم می‌گم که این صورتکه ، می‌تونم از صورتم ورش دارم! می‌کشم دستمو روی صورتم، هر چی باید بدونم دستم می‌گه، من‌و توی آینه نشون می‌ده، می‌گه: این تو یی، نه هیچ کس دیگه! جای پاهای تموم قصه‌ها، رنگ غربت تو تموم لحظه‌ها، مونده روی صورتت تا بدونی حالا امروز چی ازت مونده به جا! * آینه می‌گه: تو همونی که یه روز می‌خواستی خورشیدو با دس

Comments

You May Also Like

Keep in Touch

Being Viewed Now